Translate (ترجمه سایت)

یکشنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۲ ه‍.ش.

عکس سکسی زنان ایرونی


داری شاش میکینی یا با پستونت ور میری

 خواهر جواد نکونام


دوشنبه ۵ فروردین ۱۳۹۲ ه‍.ش.

کون همکار خواهر

ﻣﻦ ﻣﺤﺴﻨﻢ ﻭ24ﺳﺎﻟﻤﻪ,ﻗﺪﻡ185ﻭ ﻭﺯﻧﻤﻢ94ﮐﯿﻠﻮ,ﻇﺎﻫﺮﻡ ﺑﺪ ﻧﯿﺴﺖ.ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﺎﻝ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺸﻪ.ﺧﻮﺍﻫﺮ ﻣﻦ ﮐﺎﺭﻣﻨﺪ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﺩﺍﺭﺍﺕ ﺧﺼﻮﺻﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺩﻓﺘﺮﺵ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﻌﺎﺭ ﺍﺳﻤﺶ ﺭﻭ ﻣﯿﺰﺍﺭﻡ ﻻﻟﻪ. ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺎ ﻻﻟﻪ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﺪﻡ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺨﺎﺳﺘﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﯾﻪ ﺳﻔﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﺑﺮﻡ ﯾﻪ ﺷﻬﺮ ﺩﯾﮕﻪ, ﺧﻮﺍﻫﺮﻣﻢ ﯾﻪ ﺩﻓﺘﺮﭼﻪ ﺍﯼ ﺩﺍﺷﺖ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﮐﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﻭﺍﺳﺶ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻡ ﺍﯾﻦ ﺷﺪ ﮐﻪ ﺻﺐ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺍﺩﺍﺭﻩ ﺍﺵ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺩﻓﺘﺮﭼﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﺪﻩ,ﺭﻓﺘﯿﻢ ﺗﻮ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ ﺍﻭﻧﺠﺎ ﺑﻮﺩ,ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻻﻟﻪ ﻫﺴﺘﻦ ﻭ ﻣﻨﻢ ﺳﻼﻡ ﻭ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ ﻋﺎﺩﯼ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﻭﻧﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﻋﺎﺩﯼ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ,ﺧﻼﺻﻪ ﺍﻭﻧﺮﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﻭ ﺩﻓﻌﺎﺕ ﺑﻌﺪﯼ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺩﺍﺭﺷﻮﻥ ﯾﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﮔﺮﻡ ﺗﺮ ﺍﺣﻮﺍﻟﭙﺮﺳﯽ ﻣﯿﮑﺮﺩ.ﻻﻟﻪ ﯾﻪ ﺯﻥ33ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ10 ﺳﺎﻟﻪ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺖ)ﺍﯾﻨﺎ ﺭﻭ ﺍﺯ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻡ.

سکس با غزل



من یه عمو دارم که سه تا دختر داره که یکیشون 20 ساله شه و اون دو تای دیگه از من 5 6 سال کوچیکترند . اون دختر 20 ساله که اسمش غزل زیاد عموم رو اذیت می کنه چون لباس های نا جور با ارایش های خفن خیلی زیاد می کنه
ولی سادس و فقط پر سر صدا و پر جنب جوش ولی اون دو تا خواهراش خیلی زیرکی کاراشون رو می کنن و من زیاد ازشون خوشم نمیاد بخاطر این مارمولک بازیشون . به منم امار میدن یعنی به همه امار میدن زیرکی ولی من کیرشون می کنم یه جوری با عرض شرمندگی به خاطر بد دهنی . می گم امار نه این که یعنی بیا منو بکن امارای کس شر مثلا هی اس میدن که اذیت کنند یا با یه شماره دیگه می خوان اس کننو ار این جور کس شعرا خلاصه 26 مرداد بودو تولد داداش من بود که 17 سالش تموم می شد و من از شهرستان به تهران خونمون اومدم (من تو شیراز دانشگاه میرم تابستون هم نمی خواستم برگردم ولی بخاطر داداشم برگشتم 2 3 روز) من تو شیراز دوست دختر داشتم و دارم و با چندتاشون سکس معمولی داشتم ولی چیز طبیعی برام بود

یکشنبه ۴ فروردین ۱۳۹۲ ه‍.ش.

سکس با زن پسرخاله ام




تازه از سربازی اومده بودم و دنبال کار می گشتم که پسر خالم بهم گفت بیا در مغازه من که دست تنهام و شب عید بود پسر خالم طلا فروشی داشت یه روز یه چک داد من بردم بانک و چون صاحب چک تو حسابش پول نبود برگشتم به امیر ( پسر خالم ) گفتم پول تو حسابش نیست اونم قاطی کرد چون مبلغ چک یک میلیون و دویست هزار تومان بود و حدود 10 سال پیش کم پولی نبود گفت میرم قزوین دنبال پول صاحب چک آشناش بود به منم گفت موقع نهار برو در خونه ما به اکرم (زن امیر ) بگو ظهر نمیام اگه خواست بره خونه باباش منم شب میرم اونجا منم ساعت یک رفتم خونه امیر که اکرم در رو باز کرد و تعارف کرد رفتم تو ( امیر حدود دوسال بود ازدواج کرده بود ) اکرم برام میوه آورد و چون من روی زمین نشسته بودم تا خم شد تعارف کنه چادرش از سرش افتاد و من تو همون حالتی که خم شده بود چشمم افتاد به یخه لباسش که باز بود و کرست و پستونهاش قشنگ معلوم شده بود کنترلم از دستم خارج شده بود همین طور به اکرم خیره شده بودم بعد از چند لحظه به خودم اومدم و فهمیدم اکرم هم داره به من نگاه میکنه ولی یه لبخند شیطنت آمیزی روی لبش بود با گفتن یه ببخشید بلند شدم و به اکرم گفتم من باید برم اونم گفت من تازه میوه آوردم و بعدشم نهار همینجا بمون هم دوست داشتم بمونم هم خجالت می کشیدم ولی به اسرار اکرم موندم و با تلفن به خونه خبر دادم و نشستم اکرمم روبروی من نشست و شروع به حرف زدن کردیم

بپاش رو صورتم


اسمم محسن هست و زن برادر زنم که اسمش سیما هست لاغر و خوش اندام و لبخند دايمي
از همان ورود عروس خانم به خونه نقشه کردن ايشون تو ذهنم بود و خوشبختانه سیما خانم هم فردي گرم مزاج و خوش اخلاق بود يکي از راههاي بدست آوردن و مخ زدن خانمها نگاه چشم به چشم است من از عمق به چشماش خيره ميشدم به طوري که ايشون که نگاه ميکرد من حتي پلک هم نميزدم تا اينکه يک روز همه خونه نبودند و آمارشو از قبل داشتم رفتم خونشون ديدم با يه شلوار و بلوز تو خونه تنهاست تا منو ديد رفت چادر برداشت و دور کمرش پيچيد واسم چايي آورد منه پررو گفتم چادر اذيت ميکنه لزومي نداره که ...

جمعه ۲۵ اسفند ۱۳۹۱ ه‍.ش.

کردن شقایق

کردن شقایق

كلاس اول دبيرستان بوديمو 15 سالم بود و تازه دوره ي بلوغ . منم تا اون موقه با دختري دوست نشده بودمو خيلي تو كف دختر بودم . هميشه تو اولي فرصت ميرفت چت و با دختر حرف ميزدم . داستان از روزي شروع شد كه يه شب خالمينا اومده بودن خونه ما . من دختر خالم هم سنمه و اون شب مثله هميشه اومده بود تو اتاق من و داشتيم حرف ميزديمو آهنگ گوش ميداديم تا اينه به بهونه اينكه حوصلمون سر رفته چنتا از شماره هاي دوستاشو بده تا يكم سره كار بزاريم بخنديم . اول راضي نمي شد و بالاخره ازش 3 تا شماره گرفتمو اون شب تا صبح اذيت كردم . ولي آخر سر خودمو معرفي كردم بهشون و گفتم من پسر خاله فلانيم شوخي كردم . يكي از اون شماره ها برا دختري بود به نام عاطفه كه يه دوست داشت به نام شقايق كه اين شقايق خانوم شخصيت اصلي ماجرا بود . فرداش عاطفه شماره منو داد به شقايق . من تا اون موقه شقايقو نميشناختمو حتي از بودنش با خبر نبودم . ولي اون منو چند بار ديده بودو از من خوشش ميومد . من خيلي قيافه ندارم ولي نميدونم شقايق از چيه من خوشش اومده بود . تا اينكه ديگه نتونست طاقت بيارو به من ميس انداخت و منم زنگ زدم باحاش حرف زدن .

کون گنده مهسا

کون گنده مهسا


 داستان از اونجا شروع میشه که پارسال یعنی سال 90 تابستون اون موقع 17 سالم بود، رفتیم مسافرت میخواستیم بریم مشهد و خونه دختر عمه ام هم اصفهان بود وقتی رسیدیم اصفهان دو روزی اونجا موندیم از شانس خوب من دختر یکی از اقواممون هم اونجا بود اسمش مهسا هست و اون موقع 15 سالش بود ولی چاق بود کمی ولی بی شرف سینه و کون بزرگی داشت باب گاییدن بود، وقتی رسیدیم دم در خونه دختر عمه ام رفتیم داخل مهسا رو دیدم زیاد خوشم نیومد ازش فقط سلام معمولی کردم رفتم داخل (چون من هر وقت دختری برای اولین بار میبینم زیاد تحویلش نمیگیرم) ولی وقتی اونجا نشستیم دقیق تر به مهسا نگاه کردم به خودم گفتم نه بابا، عجب کسیه،

سکس از روی عشق

سکس از روی عشق

اولا سلام من اسمم فرهاده و این خاطرهای که مینویسم در شهر خودمون یعنی سقز اتفاق افتاد حدود 1 سال پیشه بگذریم
من قدم 180 . چهرم بدک نیست . یکی از دوستام یه شماره داد گفت چند باری زنگ زده میگه میخوام باهات آشنا شم منم فکر میکنم از طرف مرجانه زنگ میزنه (اسم مستعار دوست دخترشه )گفتم شماره رو بده زنگ میزنم بینم به راه میاد . اونم شماره رو داد منم زنگ زدم ولی فارسی حرف زدم(توضیح : سقز تو استان کردستانه و زبونشون کردیه) گفتم :سلام خانم میتونم یه سوال بپرسم؟.یه صدایی که واقعا من دیوونه کرد گفت: اگه قصد مزاحمت داری نه . منم گفتم : نه خدا شاهده فقط میخواستم ببینم ریتم صدایه شما با کدوم ساز در میاد که انقد به دل میشنه . یه خنده ای کرد و گفت : چنگ . گفتم :خوش به سعادت دوست پسرت که این صدارو زیاد میشنوه . گفت :خوش به ثعادت خودت من با کسی نیستم

داستان سکسی منو سمانه

داستان سکسی منو سمانه
متن خاطره: سلام من الان29 سالمه و3 سال پیش بود که اولین سکسمو تجربه کردم این داستان واقعیه و فقط اسما واقعی نیستن.من دانشجوی کارشناسی ارشد اقتصاد تو تهران بودم و یه رفیق داشتم به اسم علی که خیلی باهم رفیق بودیمو و از دوران کارشناسی با هم بودیم و هردوتامون تا اون موقع سکس نداشتیمو حسابی تو کف بودیم شاید دلیلش این بود که ما اصلن بلد نبودیم با دخترا رابطه برقرار کنیم جفتمون 2تا داداش داشتیمو و خواهر نداشتیم بازم علی بهتر از من بود کمی سرو زبون داشتو با دخترای دانشگاهو فامیلاشون حرف میزدو بگو بخند میکرد ولی من خیلی بدبخت بودم اصلا نمیتونستم با جنس مخالف رابطه برفرار کنم همش فکر میکردم اگه به یه دختری پیشنهاد دوستی بدی بدش میاد قهر میکنه و از این حرفا.

عکس شورت و سوتین ایرانی

عکس های شورت وسوتین
انواع کرست دخترای ایرانی


پنجشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۱ ه‍.ش.

سکس بهنام



سلام من هستی هستم 19سالمه وجنوبی هستم.برام فرقی نداره که خاطره ی تلخم روباورکنیدیانه من فقط میخوام بانوشتن یکم ازدلم سبک بشه.تقریبااز3سال پیش پسرداییم که اسمش بهنام هست عاشق من شدوکاری کردکه منم عاشقش بشم.ولی خانوادها با این وصلت مخالف بودن.من بخاطررسیدن به اون دست به خودکشی زدم و تو رو بابام واسه اولین بار وایسادم و گفتم یابهنام یا هیچکس ولی بازم بابام قبول نکرد.ولی خالم خیلی پایه بود و همش کاری میکرد که من وبهنام روزبه روزبهم نزدیکتربشیم.

کشتی گرفتن با دختردایی

کشتی گرفتن با دختردایی

قبل از هر چیز باید بگم که هیچ چیز مثل کمر دخترا که از لباسشون میزنه بیرون منو مست و دیوونه نمی کنه و اینقدر از این صحنه لذت می برم که در بهترین حالت می تونم اون رو تصور کنم.
حالا بریم سر اصل داستان. من 15 سالم بود و دختر داییم که 14 ساله بود و تهران زندگی میکرد با خانواده عید نوروز هر سال میومدن شهر ما. اون سال هم مثل همیشه قبل از سال تحویل اومده بودن خونه ما.

سکس با دختر عمه



من امیر ارسلانم که رفیقام منو ارسلان صدام میکنن الان سنم 18ساله وضع زندگی ما توپ توپه که تویکی از روستا های ایران که همه ارزو شونه بیان اینجا زندگی کنن ساکنم (شمال) این داستان برمی کرده به 5 یا 7 سال پیش(( اون موقع از من بی تربیت تر کسی توایران نبود که رفیقام به میگفتن ارسلان بی تربیت چون فیلم سکسی زیاد داشتم و نگاه میکردم اما جق نمیزدم )) که من بیمار بودم و واسه درمونم تهران بالاشهرش دکتر میرفتم هرساله به اول دوم مهر میرسید باید میرفتم بعد اونجا عمه های من که تهران زندگی میکردن میرفتیم خونه عمه خودم که اون یه دخترداشت و چند تا پسر که ازدواج کردن بجز یکیشون حالا: اسم دخترش هما بود اون موقع او سوم دبیرستان بود که اوج غریزه جنسی دخترا بود یه روز بعد دکتر رفتنم که ظهر شده بود البته قبل دکتر بریم میرفتیم اونجا با پسر عمم که راه بلد بود با اون میرفتیم بخاطر اینم بود که هم زود بریم هم به ترافیک نخوریم

سکس با خواهر زنم

سکس با خواهر زنم
سلام اسم من سعیده و می خوام سکسی رو که با خواهر زنم داشتم براتون بنویسم . اینم بگم که همسرم فقط 3 تا خواهر داره یکی کوچکتر و 2 تا از خودش بزرگتر که اون 2 تا ازدواج کردن . و خاطره من با اون کوچیکه است که اسمش مهسا است و زمانی که 16 سالش بود . یه توضیح کوچک هم بدم که من مشهدی هستم و اطراف مشهد در رشته عمران کار می کنم و وضع زندگی نسبتا خوبی دارم و خانواده زنم شیرازی و ساکن تهران هستن و زمانی که ازدواج کردم مهسا 12 سالش بود و بچه کوچک خانواده ضمنا پدر زنم هم از ناحیه پا مشکل داشت و کارش هم توی میدان بارعمده فروش که از سحر می رفت و شب می آمد بهمین علت از خانوادش غافل شده بود و دخترها ( زنم زمانی که دختر بود و مهسا ) چندین سال بود به مسافرت نرفته بودند و من که دامادشون شدم از همون ابتدا به مهسا خیلی محبت می کردم

من و زنداییم وای

من و زنداییم وای

من 14 سالم بود که داییم زن گرفت و زنش هم اون موقع 19-20 سالش بود و داییم 26/27سالش بود.
زن داییم از همون اول خیلی من را دوست داشت و به من نمیدونم ولی مثل داداش نگاه میکرد به من( اینم بگم هم من خوشگل و خوشتیپ بودم و هستم و هم زنداییم)
من از همون ابتدا خیلی میرفتم خونه داییم و زنداییم جلوی من راحت بود
و من را بوس میکرد دست میداد خلاصه خیلی راحت بود این داستان تا 17سالگی ادامه داشت تا من رفتم 4.5 سالی دانشگاه و با خانواده رفتیم به شهری که قبول شدیم

اولین، بهترین، آخرین سکسم تا حالا





من نویدم 19 سالم هستش قد بلند و دانشجوی ترم دومم. این داستان مربوط میشه به چند ماه پیش وقتی ترم 1 بودم.
من و بابام اومده بودیم که خونه پدر بزرگم زندگی کنیم چون از بابا و مامانم جدا شده بودن. من یه عمه دارم که اونم سالها پیش از شوهرش جدا شده ویه دختر داره که 4-5 سالی از من بزرگ تره و اسمش سحر هستش. راستش من هیچوقت به سحر علاقه نداشتم حتی بعضی وقتها از حرکاتش بدم هم میومد. بعضی وقت ها از حرس دلم میخواست جرش بدم چون هی خودشو جلو بقیه لوس میکرد، اما اکثر اوقات هم باهم شوخی داشتیم و خیلی کلا صمیمی بودن طوری که تو فامیل میگفتن اینها مثل خواهر و برادرن اما من اصلا با این حرف حال نمیکردم و خوشم نمیومد. یه بار نشستم و فکر کردم: من اصلا سحر رو دوست ندارم (از لحاظ عاطفی) حتی بعضی وقتها از خوشم هم نمیاد پس چرا وقتی اینها میگن شما مثل خواهر و برادرین من بدم میاد؟

خر شانس



خر شانس
جونم براتون بگه که ما برای امتحان GRE و TOFEL رفته بودیم دبی. از قضا توی هتل ما 2 تا دختر مسئول تشریفات بود که خوب چیزهایی بودن. جونم واستون بگه که قدشون حدودا 180 بود و هیکلشون انگاری خدا با قلم تراشیده بود. با موهای بلند و لباسهایی شیک و قشنگ و عطری که آدم رو دیوونه میکرد. من تا به حال یک همچین کُسهایی تو ایران ندیده بودم. ما که یک اکیپ 4 نفری بودیم کارمون شده بود که فقط توی لابی هتل بشینیم و زاغ سیاه خانوما رو چوب بزنیم. شب امتحان برای تجدید قوا رفتیم توی دیسکوی هتل که یک دهنی تازه کنیم و حالی کنیم...

كفش پاشنه بلند



كفش پاشنه بلند




يه روز گرم تابستون داشتم تو خيابون راه می رفتم که يهو چشمم بهشون افتاد دو تا دختر زيبا با پای بی جوراب که توی کفش پاشنه بلند نوک تيز زيبا تر جلوه می کرد.
مانتوی کوتاهشون که ران های اونها رو که توی شلوار جين مشکی زيبايی فوق العاده ای داشتنندرو کاملا استثنايی کرده بود و داشت ديوونه ام می کرد.

چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۱ ه‍.ش.

سکس دزدی و زوری

سکس دزدی و زوری
اون روز هم چون حوصله مدرسه نداشتیم با مجید فرار کردیم و با موتور اون تو خیابونا کس چرخ میزدیم . تو همین حین رفتیم به یه سوپری . دو تا نوشابه خریدیم تا بخوریم . هنوز مشغول خوردن بودیم که من متوجه یه دختر 29-30 ساله شدم
که از تو پنجره خونشون داشت با ایما و اشاره به پسری که اون طرف خیابون بود می گفت که بیا بالا.وقتی که به مجید گفتم ، گفت بیا میخوام امروز یه حال اساسی بهت بدم . من که میدونستم اون آدم کله خریه ترسیدم . اول فکر کردم میخواد به پلیس زنگ بزنه تا یه خورده بخندیم ولی اون که بدجوری کیرش پا شده بود میخواست بره تو اون خونه.

زن لخت من و همکار خرکیر

زن لخت من و همکار خرکیر
من امیر هستم,45 ساله و زنم نرگس 32 سالشه.من تو یه شرکت خصوصی الکترونیکی کار میکنم. ومهندس مخابرات هستم.
نرگس قدش متوسطه و یه کمی تپله. مخصوصا پستونا و کون و کپلش بزرگن و جلب توجه میکنن و این موضوع منو خیلی تحریک میکنه. من به نرگسم اینو گفتم و نرگسم از این موضوع بدش نمیاد.

دختر پسرای لخت

دختر پسرای لخت
وای ببین چند نفرن
پستون از همه رنگش خوبه

همه نوع کیر موجود است!

خود ارضایی در دختران

عکس های کم یاب از لحظه خودارضایی و ارگاسم دختران

سه‌شنبه ۱۵ اسفند ۱۳۹۱ ه‍.ش.

فیلم سکسی

دانلود فیلم سکسی ایرانی

خواهر کیر پرست من

خواهر کیر پرست من


داستاني كه مي خام براتون بگم ماله 2 سال پيشه يعني زماني كه من 16 ساله بودم . اون موقع خواهرم مهسا 13 سالش بود . دوم راهنمايي بود .و منم دوم دبيرستان بودم . . مامانم و بابام هر دو سر كار مي رفتند . ساعت 7 صبح ميرفتند تا 5 بعد از ظهر . . يه روز كه قرار بود خواهرم بعد از مدرسه با دوستش بره بيرون من وقتي ديدم خونه خاليه به دوست دخترم كه همسايمون بود و اسمش الهام بود زنگ زدم و گفتم بيا خونمون اونم اومد . ما با هم سكس هم مي كرديم البته بيشتر جنبه مالوندن داشت و سكس واقعي نبود . خلاصه من و الهام لخت شده بوديم و تو بغل هم بوديم من با كس اون بازي مي كردم اونم با كير من . يه دفعه ديدم صداي در اومد توجه نكردم چون قرار نبود كسي بياد همينطور كه تو بغل هم بوديم يه دفعه نگام افتاد به يه طرف ديدم خواهرم داره نگاه مي كنه سريع دويديم لباسامونو پوشيديم .

دوشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۱ ه‍.ش.

عکس های کم یاب از بازیگران زن ایرانی

سینه های گلشیفته خوردن داره

روند برهنه شدن لیلا حاتمی

نگاه کن ببین چه تغیری کرده لباس های لیلا تو این یه دهه

ریختن آب کیر رو کرست زن عمو

رختن آب کیر روی کرست های زن عمو

عکس های سکسی



این چقدر حشری شده که به خیار پناه برده دنبال کیر میگرده بیچاره
کوس عالی منفجر





دوش با آب کیر

آب کیر نگو شیر لوله آتش نشانی بگو...



بزرگترین پستان جهان

پستون های اینا رو نگاه هر کدومشون 20 کیلو هستند.

پستون های آویزون

پستون جنیفر لوپز

نوک پستونشو ببین وااااااااااااااااااااااااای




ژاله دختر همسایه

ژاله دختر همسایه



راستش ما یه همسایه داشتیم که دو تا دختر داشتن با یه پسر که این دخترا یکیشون ۲۸ ساله و یکی دیگه شون ۲۳ ساله ومن همیشه تو کف اون دختر بزرگه بودم و همیشه تو عالم مستی به یادش جلق می زدم گذشت تا اینکه این دختر بزرگه ( ژاله ) نامزد کرد و ما دیگه خیلی کم می دیدیمش و من همیشه افسوس می خوردم که چرا هیچ کاری نکردم و این داستانها !
از خصوصیات این دختره براتون بگم که قدی حدود ۱۷۰ داشت با هیکلی تو پر و سینه های بزرگ که وقتی با لباس تنگاش اونو یواشکی دید می زدم منو دیوانه می کرد و از خصوصیات رفتاریش هم بگم که چادری بود و خیلی محجبه بازی در می یاورد !
بعد از گذشت ۶ ماه از عقدشون نامزد این دختره تصادف می کنه و می میره و تا دو ماه بعد از این ماجرا من دیگه بی خیال این قضیه شده بودم و می گفتم دیگه هیچ کاری نمیشه کرد تا اینکه یه روز که از خونمون بیرون اومدم و منتظر تاکسی بودم که دیدم اون هم اومد کنارم و منتظر تاکسی موند تا یه تاکسی اومد کنارمون ایستاد

سکس با الهه


سلام ،من دانیال هستم و 23 سال دارم
این داستانی رو که می خوام براتون بگم یه مقدار طولانی هست ، چون خیلی طول کشیده تا من مخ این دختره رو بزنم
سعی می کنم مختصر و مفید بنویسم و نکات جالبش رو فراموش نکنم
من دانشجوی ترم 3 دانشگاه پیام نور بودم .
من خیلی خیلی شیطون هستم و هر جا میرم کلی دوست پیدا می کنم و خلاصه پسری هستم که زود با همکلاسی های پسر و دخترم ارتباط برقرار می کنم
با همه خوبم اگه با کسی هم بد شدم بد جوری ضدحال بهش می زنم
ماجرایی که الان دارم می نویسم مربوط به من و الهه هست
الهه 22 سالش بود و اهل شیراز و دختری بود با قدی حدوداً‌170 و پوستی سبزه ( با نمک) و چشمای سیاه درشت و تقریباً تپل
هیکلش بی نقص بود.بعضی ها توی داستان نوشتن خیلی اغراق می کنن ولی من نه
الهه ایروبیک کار می کرد ( این رو بعداً که با هم صمیمی شدیم فهمیدم)

دکتر و مامانم


ساعت نه شب بود و من باید میرفتم دنبال مادرم تا ببرمش خونهء خالم که قرار بود نصفه شب از مکه بیاد. همه اونجا جمع بودند و چون مادرم تا اون موقع باید تو مطب دکتر میموند من باید با ماشین پدرم میرفتم دنبالش. دکتری که مامانم براش کار میکرد از دوستای قدیمی عموم بود و مادرم تو مطبش هم منشی بود و هم دستیارش.
حدوداً نیم ساعت زودتر رسیدم و ماشین رو پارک کردم. اول خواستم تو ماشین منتظر بشم ولی ترجیح دادم برم بالا و تو مطب بشینم. به هر حال تابستون بود و هوا گرم بود و کولر ماشین کار نمیکرد. وقتی رسیدم به دم در مطب و دیدم که در بسته است یه کمی تعجب کردم چون همیشه در اون مطب باز بود یا حداقل نیمه باز بود. آروم در رو باز کردم و رفتم تو. کسی تو سالن نبود.

سکس آتوسا


من آتوسا 27 سالمه و الان حدود 5 ساله دارم با شوهرم امیر زندگی میکنم ماجرا بر میگرده به زمانیکه نزدیکای 3 سال از ازدواجمون میگذشت، اولا بگم من و اون زندگی بسیار خوبی داشتیم و داریم خداییش شوهر ایده آل من بود از هر لحاظ ولی متاسفانه مثل همه زن و شوهر هائی که وقتی یه مدت از زندگیشون میگذره یکم برای هم عادی میشن یواش یواش برای ما هم داشت همین اتفاق می افتاد زمانی بود که اول ازدواجمون روزی 3 تا 4 بار در روز با هم سکس داشتیم اما الان چی شده بود هفته ای یک بار که اونم یا من بعضی مواقع پریود بودم یا اون از فرط خستگی خوابش میبرد آخه اون تو یه شرکت حسابداره و معمولا کاراش رو میاره خونه، خلاصه سرتون رو درد نیارم از طرفی من هم بهیچوجه نمیخواستم براش تکراری بشم یعنی فکر کنم هیچ زنی اینو نمیخواد چون ممکن بود یهو آدمیزاده دیگه هرچند عاشق منه ولی بره با یکی دیگه...
اینم بگم هم من هم شوهرم از نظر ظاهر هیچی کم نداشتیم هیچ تو فامیل همه ما رو تو زیبائی مثال میزدند و حتما خانوما اینو خوب میدونن که مشکلات شوهر خوش تیپ و خوش قیافه چیه، هر چند امیر اصلا از اون مرد ها نبود که بخواد بره با کسی لاس بزنه یا... ولی خوب گفتم از این آدمیزاد هرچیزی برمیاد دیگه.

ثریا و پسر پر رو



من ثریا هستم 34 سالمه شوهرم 42 سالشه دیابت داره و همیشه برادرش با خانوادش میان خونمون به شوهرم سر میزنن برادر شوهرم دوتا دوختر داره با یه پسر که پسره هیجده سالشه یه روز که اومده بودن خونمون من هم اسهال داشتم هر ده دقیقه به ده دقیقه میرفتم توالت اون شب من باره ششمم بود که میرفتم توالت و یه شلوار و یه پیراهن مردانه تنم بود .
توالت خونمون قسمت بالای ساختمونه و یک اطاقکی هم کنارش هست که آبگرم کن و یه سری خرت و پرت ریختیم اون و اون اطاقک کناره توالت هستش و یک دریچه و یه پنره کوچیک داره اون شب من نشسته بودم دستشوئی میکردم که احساس کردم یکی داره دریچه رو بر میداره اول ترسیدم فکر کردم جن یا دزدی اومده وقتی دستسو آورد دریچه رو بر داره دستشو دیدم و فهمیدم که پسر برادر شوهرمه چون ساعت موچی ای که شوهرم براش خریده بود دستش بود من سرمو انداختم پایین گفتم آخه این می خاد کجای منو دید بزنه از تو دریچه از نیم تن به بالا رو فقط می شد دید منم که لباس جم و جور تنم بود صدای آه آهش میومد که مطمئن بودم که داره جق میزنه ولی برای چی رو نمی دونم دلم براش سوخت گتفم این بد بخت فقط داره صورتمو می بینه و جق میزنه دکمه های پیرهنمو باز کردم و سینه هامو در آوردم که ببینه و جقشو بزنه که وقتی من این کارو کردم اون داشت از خوشحالی می مرد صداش میومد که می گفت دمت گرم خلاصه اونشب اون جق زد و منم هر وقت نگاهش میکردم که زل زده بود به سینه های من بهش می خندیدم .